
ستاره من
چند گاهی است با تو آشنا شدم
و آن لحظه بود که عشق گمشده خود را یافتم
و آن دم بود که باران عشق برایم معنای دیگری پیدا کرد
شاید تو همان عشق کودکی باشی که در سبزینه خاطراتم
نهفته بودی
شاید همان سیب سرخ
اکنون رنگین کمان هفت رنگ برایم هفتاد رنگ دارد
و شاید هم به همین سادگی از پس تاریکی ها بیرون آمدم
و این آرامشی بود در میان غوغا
شاید تو یکی از خاطرات شیرین
نه آن ستاره یلدا باشی
یا آن ارزوهای گمشده
تو آن عشق ابدی هستی که در خانه امید دلم جا باز کردی
میدانم که با تو میتوان نیمه تاریک یک سرنوشت را
روشن دید
و تو به من فهماندی که تعبیر یک رویا در دست
سرنوشت است
و آن زمان بود که دیگر سایه های تردیددیگربرایم
معنا نداشت
و جای آن حقایق شیرین برایم بهترین معنا بود
و تو به من آموختی که در ایینه شکسته هم می توان
نگاهی در آیینه داشت
همیشه فکر میکردم که خانه عشق در دشت آرزوهاست
اما تو گفتی که: بوی خوش زندگی در رویای واقعی است
و این را یقین دارم که تو برایم تولدی دیگر بودی
نیمه تاریک یک زندگی با تو سفری داشتم به رویا
تو هر روز برایم ستاره درخشانتر میشوی
