![]() |
شب پاییزی |
![]() |
| شورشگرنمیمیرد |
|
2 نوشته شده در
سه شنبه سوم آبان 1384ساعت 13:24 توسط نیما |
|
|
|
|
2 نوشته شده در
سه شنبه سوم آبان 1384ساعت 12:47 توسط نیما |
|
|
ستاره من چند گاهی است با تو آشنا شدم و آن لحظه بود که عشق گمشده خود را یافتم و آن دم بود که باران عشق برایم معنای دیگری پیدا کرد شاید تو همان عشق کودکی باشی که در سبزینه خاطراتم نهفته بودی شاید همان سیب سرخ اکنون رنگین کمان هفت رنگ برایم هفتاد رنگ دارد و شاید هم به همین سادگی از پس تاریکی ها بیرون آمدم و این آرامشی بود در میان غوغا شاید تو یکی از خاطرات شیرین نه آن ستاره یلدا باشی یا آن ارزوهای گمشده تو آن عشق ابدی هستی که در خانه امید دلم جا باز کردی میدانم که با تو میتوان نیمه تاریک یک سرنوشت را روشن دید و تو به من فهماندی که تعبیر یک رویا در دست سرنوشت است و آن زمان بود که دیگر سایه های تردیددیگربرایم معنا نداشت و جای آن حقایق شیرین برایم بهترین معنا بود و تو به من آموختی که در ایینه شکسته هم می توان نگاهی در آیینه داشت همیشه فکر میکردم که خانه عشق در دشت آرزوهاست اما تو گفتی که: بوی خوش زندگی در رویای واقعی است و این را یقین دارم که تو برایم تولدی دیگر بودی نیمه تاریک یک زندگی با تو سفری داشتم به رویا تو هر روز برایم ستاره درخشانتر میشوی |
|
2 نوشته شده در
دوشنبه دوم آبان 1384ساعت 12:6 توسط نیما |
|
![]() ![]()
قفس داران سكوتم را شكستند
دل دائم صبورم را شكستند
به جرم پا به پاي عشق رفتن
پر و بال عبورم را شكستند
مرا از خلوتم بيرون كشيدند
![]() چه بي پروا حضورم را شكستند
تمنا در نگاهم موج مي زد
ولي روياي دورم را شكستند
دلتنگ تو منم ![]() ![]() |
|
2 نوشته شده در
دوشنبه دوم آبان 1384ساعت 11:41 توسط نیما |
|
در آرزوی یک نگاه تو ره سپار می شوی به سوی عشق و من کنار پنجره در آرزوی یک نگاه « آه می کشم »
تو از دیار من چه شادمانه کوچ می کنی و چشم های بی قرار من به غربت همیشگی هنوز خیره مانده اند ! |
|
2 نوشته شده در
دوشنبه دوم آبان 1384ساعت 11:38 توسط نیما |
|
قول بده که خواهی آمد اما هرگز نیا اگر بیایی همه چیز خراب میشود
دیگر نمیتوانم اینگونه با اشتیاق به دریا و جاده خیره شوم من خو کرده ام به این انتظارها به این پرسه زدن ها در اسکلت و ایستگاه اگر بیایی من چشم به راه چه کسی بمانم؟ |
|
2 نوشته شده در
دوشنبه دوم آبان 1384ساعت 11:37 توسط نیما |
|
![]() ![]() If you should die اگر تو خواستی قبل از من بميری بهم بگو که می خوای يه دوست رو هم همراه خودت ببری يا نه . |
|
2 نوشته شده در
دوشنبه دوم آبان 1384ساعت 11:37 توسط نیما |
|
|
دختر که به ما لب نمیده
|
|
2 نوشته شده در
دوشنبه دوم آبان 1384ساعت 11:36 توسط نیما |
|
اگه جوابمو ندی میرم معتاد میشما |
|
2 نوشته شده در
دوشنبه دوم آبان 1384ساعت 11:34 توسط نیما |
|
|
|
2 نوشته شده در
دوشنبه دوم آبان 1384ساعت 11:34 توسط نیما |
|
|
هميشه در قلب مني
|
|
2 نوشته شده در
دوشنبه دوم آبان 1384ساعت 11:33 توسط نیما |
|
|
||||
|
2 نوشته شده در
دوشنبه دوم آبان 1384ساعت 11:33 توسط نیما |
|
|
||||
|
2 نوشته شده در
دوشنبه دوم آبان 1384ساعت 11:30 توسط نیما |
|
|
|||||||||||||||||||||||||||||||||||||
|
2 نوشته شده در
دوشنبه دوم آبان 1384ساعت 11:23 توسط نیما |
|
![]() |
|
2 نوشته شده در
شنبه سی ام مهر 1384ساعت 19:52 توسط نیما |
|
|
رو خاک خیس ساحل کشیدم نقش یک دل آخـــــریــن یـــادگــاری.... بــا گـریـه گفتم آخـر مــرا بــی یــار و یــاور به دست که می سپاری؟
برای من و برای ادامه ی زندگی چیز خاصی لازم نیست یک اتاق کوچک چند کتاب کمی طناب و یک دوست خوب خوب خوب که از زیر پای من چارپایه را بکشد... |
|
2 نوشته شده در
شنبه سی ام مهر 1384ساعت 19:50 توسط نیما |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
|
|
| نوشته های پیشین |
|
آبان 1384 مهر 1384 |
| پیوندها |
|
RSS
|